قیمت سکه و ارز
۱۳۹۴/۰۷/۱۶ - ۱۱:۵۴
گزارشی از دوره «ایده‌های نو در رسانه»؛

وحید جلیلی: رمز یک رسانه موفق در چیست/ نیازمندی اصلی یک روزنامه‌نگار چیست

ژورنالیست‌ها در دنیا مشهورند به اینکه اطلاعات عمومی وسیعی دارند. در ایران متأسفانه اینگونه نیست. متنوع که می‌گوییم یعنی هم در موضوعات متنوع و هم در سطوح متنوع. یعنی هم باید متون فاخر را بخوانید - از گلستان که ساده‌ترینش است تا کلیه و دمنه- و هم متون دم دستی - مجله، روزنامه، کتاب‌های سبک‌تر- را ولی هدفمند.

وحید جلیلی: رمز یک رسانه موفق در چیست/ نیازمندی اصلی یک روزنامه‌نگار چیست

به گزارش سراج24، موسسه طلوع پس از دو سال انجام فعالیت‌های آموزشی و فرهنگی، امروز به یکی از مهمترین مؤسسات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در انتشار و آموزش اندیشه‌های اساتید برجسته متعهد و انقلابی تبدیل گردیده است.

با نگاهی گذرا به اساتید این مؤسسه (صفحه اساتید) می‌توان با برجسته‌ترین متفکرین جبهه انقلاب در زمینه های: فرهنگ، هنر، رسانه، سبک زندگی، اقتصاد، مدیریت، سیاست، تاریخ، فلسفه، حقوق و علوم اجتماعی آشنا شد و دوره‌های ارائه شده توسط این اساتید در موسسه طلوع را مشاهده و به صورت مجازی استفاده نمود.

در ادامه گزارشی از جلسه اول دوره «ایده‌های نو در رسانه» که توسط استاد وحید جلیلی ارائه شده است می‌پردازیم:

مقدمه درس گفتار ایده‌های نو در رسانه

در این دوره یک سری بحث‌های فنی و تکنیکی رسانه‌ای می‌شود گفت، یک سری بحث‌های استراتژیک می‌شود گفت، راهبردهای مدیریت رسانه‌ای البته ناظر بر آن چیزی که امروز در کشور هست و شاید بعضی تأملات عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر و ایدئولوژیک در این حوزه میباشد میتوان مطرح کرد.

ضمن اینکه با توجه به عنوان دوره یعنی «ایده‌های نو در رسانه»، ایده‌های نو معمولاً یک مقدار شلخته و پراکنده هم ممکن است در ابتدا باشد؛ که ان‌شاء‌الله شما بیایید تکمیل و منسجم و منظمش کنید.

ببینید! این یک رسانه است مثل همه رسانه‌های دیگر. می‌خواهد اینترنتی باشد، می‌خواهد رادیو تلویزیونی باشد، می‌خواهد مطبوعاتی باشد، همه رسانه‌ها کلیاتی دارند. این‌ها چه هستند؟ این‌ها یک سری اجزائند. هر رسانه ترکیبی از یک سری اجزا است. اولین چیزی که شما می‌بینید چیست؟ اولین چیز قطع کاغذ است. حتی با دیدن می‌توانید یک حسی از جنسش هم داشته باشید. حالا این به خاطر ویژگی‌های ماهوی نشریه بودنش یک شکل اجزا را کنار هم جمع می‌کند، یک برنامه تلویزیونی، یک بخش خبری به یک شکل دیگری این‌ها را کنار هم جمع می‌کند.

پس هر رسانه‌ای مرکب است از اجزایی. اما ترکیب اجزا در رسانه با یک منطق و نظم بر اساس یک سری نسبت‌ها و روابطی شکل می‌گیرد. شما آن چیزی که الآن می‌بینید صرفاً یک تیتر نیست. الآن شما یک تیتری را می‌بینید که زیر یک لوگو و بالای سه تا عکس است. الآن شما مرا می‌بینید؟ نه. دارید کسی را می‌بینید که در این کادر قرار گرفته است. کسی که جلوی یک وایت‌برد ایستاده که کنارش یک میز است، آن طرفش چهار تا گل است.

تعاریف کادر، مجموعه‌سازی و برگردان ژورنالیسم

رسانه چه می‌کند؟ رسانه کادر می‌سازد. ژورنالیزم را اگر بخواهیم به فارسی ترجمه کنیم به نظر من یکی از معادل‌های مناسب‌تر «جُنگ‌آوری» است، مجموعه‌سازی. مجموعه با کشکول فرق دارد. شما می‌توانید همه این‌ها را قیچی کنید بریزید داخل یک کیسه. همه آن اجزا را هم دارد ولی دیگر این نیست.

برای مجموعه‌سازی شما حداقل دو چیز نیاز دارید؛ یک سری اجزا و یک سری روابط و نسبت‌های بین اجزا. شمایید که تعریف می‌کنید این عکس در چه اندازه‌ای داخل صفحه بیاید، فونت این تیتر ۴۸ باشد یا ۳۲ باشد یا ۱۶ باشد یا ۵۰ باشد. کار ژورنالیست و کار رسانه این نیست که یک سری مفردات و یک سری اجزایی را از این طرف و آن طرف جمع کند و بیاید بگذارد کف دست مخاطب. کار مهمترش این است که در کنار جمع‌آوری، مجموعه‌سازی کند.

اجزا، جمع‌آوری، مجموعه‌سازی

شما نسبت ایجاد می‌کنید بین اجزا و مجموعه این خبرهایی که در این صفحه است به چند شکل می‌توانند با همدیگر ترکیب شوند؟ n! (ان فاکتوریل)(۱) روش برای ترکیب همین تعداد اجزایی که اینجا وجود دارد هست و از کل آن انتخاب‌هایی که امکان وقوع دارد شما فقط به یکی می‌رسید که می‌شود این(اشاره به یک مجله). این صفحه برای اینکه شکل بگیرد قبلش هزار انتخاب صورت گرفته است. حالا یا خودآگاه یا ناخودآگاه. فقط رنگ را شما نگاه کنید. چند رنگ داریم؟ به هزار و یک شکل می‌شود ترکیب رنگ‌ها را عوض کرد. این را به هزار گرافیست بدهید ممکن است به هزار شکل ببندند، به هزار ژورنالیست بدهید ممکن است به هزار شکل ببندند، ممکن است هرسه این عکس‌ها را کوچک کند در یکی، ممکن است این دو تا را بیاورد پایین، این تیتر را کوچک کند. تازه حتی اگر ضرایب را هم ثابت بگیریم، بگوییم این تیتر می‌خواهد با همین فونت بخورد، فقط می‌تواند بیاید پایین، برود بالا.

رمز یک رسانه موفق، ضریب است!

چطور این‌ها انتخاب می‌شود و چطور یک رسانه موفق می‌شود یکی موفق نمی‌شود؟ در ظاهر همه از یک سری ابزارهای مشترک دارند استفاده می‌کنند. تو تیتر زدی، من هم تیتر زدم، تو روزنامه‌ات همین قطع است، مال من هم همین قطع است، تو از عکس استفاده کرده‌ای من هم از عکس استفاده کرده‌ام، تو از کار گرافیکی استفاده کرده‌ای من هم همین‌طور و... کار ژورنالیزم مهندسی است. این‌ها را مهندسی می‌کند. کلمه‌ای که شاید اگر نوشته‌های مرا خوانده باشید قبلاً به گوشتان خورده است بحث «ضریب» است. کل ژورنالیزم در یک کلمه خلاصه می‌شود: ضریب.

از بین ۱۰۰ هزار اتفاقی که افتاده ۱۰۰ تا یا ۵۰ تایش انتخاب می‌شود که بیاید در این نشریه یا بخش خبری. حالا مرحله دوم ضریب‌دهی است. حالا مجموعه آن‌هایی که ضریب صفر نگرفته‌اند را چگونه ضریب بدهیم؟ چه ضریبی و چگونه؟ اینجاست که بحث ارزش‌ها به میان می‌آید. ارزش‌ها یعنی چیزهایی که مهمتر از چیزهای دیگر است. چیزهایی که بقیه چیزها باید فدای آن‌ها بشوند. ارزش‌ها چه چیزی را پدید می‌آورند؟ نظام اولویت‌بندی را، نظام اهم و مهم را؛ چه چیز اهم است، چه چیز مهم است، چه چیز بی‌اهمیت است. هر کسی بر اساس نگاه ارزشی خودش، نظام ارزشی خودش [انتخاب می‌کند.] اصلاً می‌گوییم نظام ارزشی. ارزش‌ها منظومه‌سازند، مجموعه‌سازند.

نظام ارزشی منسجم به همراه مهارت و ذوق لازمه یک ژورنالیسم

یکی از آسیب‌شناسی‌ها این است که یک عده که می‌آیند کار رسانه‌ای کنند یا پیشاپیش نظام ارزشی‌شان مختل و به هم ریخته است و از یک نظم منطقی واقعاً ارزشی تبعیت نمی‌کند، صرفاً لقلقه زبان است، یک سری شعار و یک سری حرف‌های بی‌مبناست که آن‌ها هرچقدر تکنیک را هم بشناسند به درد نمی‌خورند، یا اینکه در بحث فنی، مهارت لازم یا ذوق لازم را ندارند. در همه چیز هم تکنیکی و مهارتی نیست. ژورنالیزم یک چیزی است بین فن و هنر. یعنی یک سر سوزن ذوقی نیاز دارد. اینکه ما بگوییم می‌رویم کناردست فلان روزنامه‌نگار می‌ایستیم یاد می‌گیریم یک بخشش یادگرفتنی است. بعضی‌ها هم که جفتش را ندارند. در رسانه‌های ما معمولاً رده‌بندی این‌گونه است دیگر! آن‌هایی که جفتش را ندارند می‌شوند رئیس، آن‌هایی که یکیش را ندارند می‌شوند دبیر سرویس، آن‌هایی که جفتش را دارند پایین‌ترند. لااقل بعضی جاها این‌گونه است.

نحوه نمایش اطلاعات معنا و حس را منتقل می‌کند

ما هنری داریم به نام هنر خوشنویسی. خوشنویسی چه می‌کند؟ جملاتی که ما و شما ممکن است بارها شنیده باشیم می‌آید به شکلی می‌نویسد که ما اگر به صورت تایپی نوشته بودیم می‌خواندیم رد می‌شدیم ولی وقتی در تابلو می‌زنند می‌ایستیم گاهی اوقات ممکن است چند دقیقه محو آن باشیم. کنارش یک تابلوی دیگر است تایپی نوشته یا با خط بد نوشته، در کنارش این را نوشته است. محتوای اطلاعاتیش یکی است، دیتا یکی است، یک حرف کم و زیاد نیست ولی اینکه خوشنویسی شده گویا یک چیز دیگر است. می‌خواهد حدیث باشد، شعر باشد، جمله معمولی باشد، هرچه می‌خواهد باشد. گویا این نوع نگارش، این شکل از ارائه، عمق بیشتری از معنا و محتوای کلمه را دارد به مخاطب عرضه می‌کند.

من می‌نویسم «الله» آقای جلیل رسولی هم می‌نویسد. هیچ‌کس نمی‌آید این را قاب بگیرد در کل ادارات و خانه‌ها بزند ولی آن را میلیون‌ها پول می‌دهند، قاب می‌گیرند. یک کلمه نوشته است الله. والله من هم منظورم همان خداست. چه کرده است؟ خوشنویسی آمده مفاد اطلاعاتی کلمه را داده است در کنارش مفاد حسی کلمه را هم آزاد کرده است. پس کلمه، دیتاست به‌اضافه حس. معنا صرفاً اینفورمیشن(۲)  نیست. اینجاست که بحث‌های عجیب و غریب و دامنه‌دار شکل و محتوا پیش می‌آید. شما می‌توانی ادعا کنی که فرم است دیگر! شکل است دیگر! اصلاً این شکل، خودِ محتواست. یعنی الله را اگر مثل جلیل رسولی ننویسی کأنه یک بخش از معنایش منتقل نمی‌شود. فقط اینفورمیشن‌اش...

شگرد دیگری که می‌آید محتوای حسی را آزاد می‌کند هنر دیگری است به نام شعر. توانا بود هرکه دانا بود، هرکه دانا بود توانا بود؛ این دو با هم چه فرقی دارند؟ چه کسی را دیده‌اید «هرکه دانا بود توانا بود» را قاب بگیرد یا در یک سخنرانی تکرار کند؟ یک کلمه نه زیاد شده نه کم شده، فقط جابه‌جا شده، هزار سال است این را دارند می‌خوانند. معنیش که یکی است! نه! معنیش یکی نیست، دیتا یکی است.

 اگر هر چیزی سر جای خودش قرار بگیرد آن موقع خواهید دید که چه شکوفایی‌ای اتفاق می‌افتد. شاعر چه می‌کند؟ تلاش می‌کند قابلیت‌های معنایی کلمه را فراتر از اینفورمیشن‌اش ببیند و آن‌ها را آزاد کند.

دایره لغات بیشتر، نیازمندی اصلی روزنامه‌نگار

نویسنده بنّاست، خانه را خشت به خشت می‌سازد. از این مهندس‌های بساز بنداز سِری‌کار نیست که دیوار پیش‌ساخته بیاورد بگذارد. متن بنویس سالگرد رحلت امام کاظم(ع). رحلت جانگداز هفتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت... سریع می‌نویسد. جمله جمله می‌نویسد نه کلمه کلمه. بعضی‌ها که پاراگراف پارگراف می‌نویسند. کم داریم کسانی که کلمه به کلمه متن بنویسند. کسانی که کلمه را بشناسند، کلمه را مضمضه کنند وقتی که می‌نویسند.

به همین دلیل است که کلمات در بسیاری از متن‌ها اصلاً موضوعیت ندارند، به‌راحتی می‌توانند با مترادف‌هایشان جایگزین بشوند. در حالی که ما در نوشتن اصلاً چیزی به نام ترادف نداریم. ترادف مربوط به گرامر و دستور است. اصلاً ما مترادف نداریم. هیچ دو کلمه‌ای مترادف نیستند. چون اگر مترادف بودند چرا اصلاً ایجاد شدند؟ کلمه قبلی که بود، چرا این دومی آمد؟ حتماً یک جاهایی تفاوت‌های جدی با هم دارند. ممکن است بار دیتاییشان یکی باشد ولی بار معناییشان دو تا باشد. به همین جهت است شما اگر یک تحلیل محتوا کنید مجموعه خبرگزاری‌های ما را، خزانه لغت خبرنگار ما به‌شدت محدود است. یعنی یک کسی مثلاً ۵۰۰ کلمه فارسی بداند می‌تواند خبرهای فارسی را بخواند. چه کسی می‌تواند متن خوب بنویسد؟ یکی اینکه باید خزانه لغت قوی داشته باشد.

دایره لغات با خوب و زیاد خواندن افزایش پیدا می‌کند

شما را می‌گذارند مسئول جایی، مثلاً می‌گویند این هیأت یا این سازمان یا این وزارتخانه را اداره کن. شما نگاه می‌کنید می‌بینید ده پست سازمانی دارید. ده نفر را باید پیدا کنید که سر هر کدام از این پست‌ها بگذارید که کار مجموعه بچرخد. اگر شما بیست نفر بشناسید و از بین این بیست نفر آن ده نفر را انتخاب کنی به یک کارآمدی در کارت می‌رسی ولی اگر صد نفر را بشناسی، آن ده تا را از بین آن صد تا انتخاب کنی... در نوشتن هم همین است. شما می‌خواهید معنایی را منتقل کنید یا مفهومی را بنویسید، اگر برای رساندن آن مفهوم به یک خزانه لغت ۵۰۰ تایی مراجعه کنی یک چیز گیرت می‌آید، اگر به یک خزانه لغت ۵ هزار تایی مراجعه کنی یک چیز دیگر گیرت می‌آید، یک اتفاق دیگر می‌افتد. این یک.

دو. من بیست نفر را می‌شناسم ولی چقدر این‌ها را می‌شناسم. یک بار در فلان جلسه دیدم‌اش؛ این فرق می‌کند با آن یکی که تو از بچگی او را می‌شناسی، او را در غم دیده‌ای، در خوشحالی دیده‌ای، در عصبانیت دیده‌ای، در فراز و فرودهای مختلف زندگی و فردیت و اجتماعیت‌اش دیده‌ای؛ او را بسیار قوی‌تر و بهتر می‌شناسی و هم محدودیت‌ها و نقاط ضعف و هم نقاط قوت و مزیت‌هایش را بهتر می‌شناسی. کلمات هم همین‌طورند. هرچقدر شما بیشتر خوانده باشید... یک کلمه را اگر شما در ده هزار جمله دیده باشید فرق می‌کند تا اینکه در ۵ جمله دیده باشید. اگر یک کلمه را شما در ده هزار جمله دیده باشید آن‌وقت می‌فهمید این کلمه چه‌کاره است، چند نقش می‌تواند ایفا کند، ظرفیت‌های ترکیبی‌اش چیست. آن موقع وقتی می‌خواهید متن بنویسید، یکی گزینش یک کلمه است برای مفهومی، در کنارش کلمه بعدی و قبلیش است که این‌ها چگونه در کنار هم قرار می‌گیرند و با هم زنجیره‌ای از کلمات را تشکیل می‌دهند که می‌تواند بیفتد گردن مخاطب و او را دنبال شما بکشاند.

اگر خوب خوانده باشید و خیلی خوانده باشید در استفاده از کلمات می‌توانید درست عمل کنید وگرنه شکست می‌خورید.

مجموعه‌سازی اهداف یک رسانه را محقق می‌کند

 این پنج انگشت هر کدام قدرتی دارند ولی وقتی مشت شدند قدرت این مشت به اندازه جمع جبری قدرت این پنج تا نیست، خیلی بیشتر است، به یک هم‌افزایی می‌رسند. اتفاقی که باید در رسانه بیفتد این است. بسیاری از رسانه‌هایمان دستشان به شرق می‌زند لنگشان به غرب می‌زند. بهترین برنامه را پخش می‌کند، بلافاصله بعدش عملیات خنثی‌سازی شروع می‌شود، هرچه رشته بود پنبه می‌کند. چرا؟ چون آن کسی که کار رسانه‌ای می‌کند نمی‌فهمد کارش مجموعه‌سازی است کارش این نیست که صرفاً یک برنامه خوب بسازد. تو باید این‌ها را به گونه‌ای کنار هم بنشانی یا ننشانی که بهترین اتفاقات بیفتد.

جمع بندی جلسه/ ورودی یک ژورنالیسم باید بسیار بیشتر از خروجی او باشد

 اجمالاً اینکه ارتباط جدی‌تری با کلمات باید برقرار کنید؛ چه به عنوان کسانی که می‌خواهید تولید محتوا کنید در رسانه، چه به عنوان کسی که فقط می‌خواهید نقد کنید، می‌خواهید ارزیابی داشته باشید که کدام قوی‌تر است، کدام ضعیف‌تر است و... سواد لازم دارید. صد صفحه باید بخوانید که یک صفحه بنویسید. ما الآن برعکس‌ایم، یک صفحه می‌خواند صد صفحه می‌نویسد. همان یک صفحه را هم نمی‌خواند! خواندن هم باید هم زیاد باشد هم متنوع باشد. به‌خصوص در کار رسانه‌ای و کار ژورنالیستی ما به کسانی نیاز داریم که اطلاعات عمومی وسیعی داشته باشند. یکی از مشکلات ما متأسفانه این است.

ژورنالیست‌ها در دنیا مشهورند به اینکه اطلاعات عمومی وسیعی دارند. در ایران متأسفانه این‌گونه نیست. متنوع که می‌گوییم یعنی هم در موضوعات متنوع و هم در سطوح متنوع. یعنی هم باید متون فاخر را بخوانید - از گلستان که ساده‌ترینش است تا کلیه و دمنه- و هم متون دم دستی - مجله، روزنامه، کتاب‌های سبک‌تر- را ولی هدفمند. این تنوع به قدرت ترکیب شما کمک می‌کند، به قدرت مجموعه‌سازی شما. حالا چه مجموعه‌سازی به معنای مفردش به معنای ایجاد متن، چه مجموعه‌سازی به معنای ایجاد متن رسانه‌ای، ترکیب متن‌های مختلف با هم. خواندن و نوشتن با هم است؛ تولید و مصرف با هم است. در اقتصاد هم همین است، در فرهنگ هم همین است. شما نمی‌توانید نان نخورید و بیل بزنید. اما ماشاء‌الله ما آدم رسانه‌ای بسیاری می‌بینیم که نان نمی‌خورند اما همین‌طور دارند بیل می‌زنند. نمی‌دانم این قدرت از کجا می‌آید! ورودی ندارند اما تا دلت بخواهد خروجی دارند.

بعد یک جایی مثل زبان فارسی. یک کشوی با این سابقه تاریخی و فرهنگی و ادبی، با این زبان. ما که بورکینافاسو نیستم

 

منبع:حلقه وصل

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۴
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••